کتابچهء شیطان


عبدالمنان خان در دفتر خود نشسته بود که شیطان وارد شد. روی آرام چوکی مقابل میز مناف خان نشست و با لحنی مودبانه گفت:

« من شیطان هستم ! اگر موافق باشید. آمده ام تا وجدان تان را بخرم»

مناف خان با تعجب به طرف شیطان نظر انداخت. شیطان به ظاهر کاملاً یک آدم عادی بود. نه شاخی داشت، نه دمی. عینک خود را از جیب بیرون آورد، رو به شیطان کرد و پرسید:

- شما سندی و مدرکی دارید که شیطان بودن تان را ثابت کند؟

شیطان با نزاکت تمام شناسنامه اش را پیش روی مناف خان گذاشت و گفت:

- در این دنیا مگر میشود بدون سند و مدرک زنده گی کرد؟          ....

ادامه مطلب مراجعه کنید...


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه 23 اردیبهشت 1393 | 19:48 | نویسنده : iran-karbala | ارسال نظر(0)

حکایتی عجیب از شیطان

 

 

در حدیث آمده که پیغمبری در مسجد مناجات می‌کرد و می‌گفت: «خداوندا! می‌خواهم که شیطان را به صورت خودش به من بنمایی.»
فرمان رسید که از مسجد بیرون رو.

 آن پیغمبر از مسجد بیرون آمده، ابلیس را دید که بر در مسجد ایستاده است؛ در حالی‌که عَلَمی در دست و طبلی بر گردن و تیری در میان فرو برده،

پیغمبر گفت: ای ملعون اینها چیست؟

گفت: ای پیغمبر خدا من هر روز بدین صفت در مساجد می‌ روم و یکی از یاران خود را به درون مسجد می‌فرستم تا چون مردم سلام نماز دهند، وسوسه در دل ایشان بیفکند.

من دوال بر طبل بزنم و سه مرتبه به آواز بلند ندا دهم، ندای اوّلم این است که (الطمع الطمع) چون این ندا به گوش جمعی از مردم طمع‌کار رسد، در ساعت روز از نماز بگردانند و در دل بگذرانند که اگر اینجا توقّف کنیم، از فلان کار و فلان معامله باز می‌مانیم.....


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه 23 اردیبهشت 1393 | 19:46 | نویسنده : iran-karbala | ارسال نظر(0)

برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 | 16:25 | نویسنده : iran-karbala | ارسال نظر(0)

http://www.hammihan.com/users/status/thumbs/thumb_HM-201356541140420031382733826.7302.jpg


برچسب‌ها:

تاريخ : یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 | 16:12 | نویسنده : iran-karbala | ارسال نظر(0)

برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 | 00:45 | نویسنده : iran-karbala | ارسال نظر(0)

برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 | 00:42 | نویسنده : iran-karbala | ارسال نظر(0)

گاهی آنقدر در روز مرگی غرق می شویم که فراموش می کنیم

ساده ترین داشته های ما شاید آرزوی فرد دیگری باشد

ما از امر ونهی پدر کلافه هستیم و

دیگری در آرزوی شنیدن صدای پدرش

ما از باب میل نبودن غذا به جان مادرمان غر می زنیم و

دیگری در حسرت صدا کردن نامش وشنیدن جوابش

از گرما می نالیم

از سرما فرار میکنیم

 

ادامه ی مطلب


برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 | 00:40 | نویسنده : iran-karbala | ارسال نظر(0)

 

کبـوترخـوش بـه حالت

چـه جایی میـزنی پر خـوش بـه حالت

دلـم میـخواست آقـا مثل تـــو

اینجـا به من هـم لانـه میدادخـودش بـا دست های مهـربانش بـه من هـم دانـه میداد

دلـم میخـواست من هم مثل تـو پرواز میکــردم


بـه روی
گنبد زردش پرم را باز میکردم

و یـا بـا بال هایم
پرچــم سبــز حرم را نــاز میکردم

 

1366788581145027_large.jpg

 


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 | 00:37 | نویسنده : iran-karbala | ارسال نظر(1)

http://hadinet.ir/i/attachments/1/1368184426944564_large.jpg

آقا بیا که این جمعه ، آخرین جمعه ی فراق باشد .

من هنوز هم چشم به آسمان دارم ..

دعای فرج را بهانه می کنم

 تا روی ماهت را به روی دل سیاهم بتابانی ...

آقای یاس و نرگس !

خدا می داند چقدر دوستت دارم ..

یادت باشد آقا !

امشب شمع های دلم را به نیت شما روشن کردم

قطرات اشکم به کنار ، به کبوتر دلم رحم کن .

 


برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 | 00:36 | نویسنده : iran-karbala | ارسال نظر(0)
b5f91f783ed45000ae16e41f10d8f51c-425
بهش گفتم: چرا هر بار وایمیسی و از شوهرت کتک میخوری؟

گفت: اگر خودمو نندازم جلو، شروع می‌کنه

خودش رو می‌زنه، اونقدر می‌زنه تا داغون شه،آخه موجیه

دست خودش نیست ... !

برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393 | 00:34 | نویسنده : iran-karbala | ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...7891011...15صفحه بعد
.: Weblog Themes By KHBT :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران